سلام
بعد از چند ماهو اندی اومدم تو وبلاگم.ب یاد قبل مطالبمو خوندم...چه حالو هوایی داشت.....میدونید چرا دیگه ننوشتم؟چون چیزایی که دیدم حال درس خوندنم واسم نذاشته چه برسه به وبلاگ نوشتن...ولی دوباره شروع میکنم.بهتر از گذشته.
خیلی زود میام
خوش آمدید
بعد از چند ماهو اندی اومدم تو وبلاگم.ب یاد قبل مطالبمو خوندم...چه حالو هوایی داشت.....میدونید چرا دیگه ننوشتم؟چون چیزایی که دیدم حال درس خوندنم واسم نذاشته چه برسه به وبلاگ نوشتن...ولی دوباره شروع میکنم.بهتر از گذشته.
خیلی زود میام
شاید اگه کسی مطلبمو بخونخ بگه باید واسه دیر آپ کردن عذر خواهی کنم ولی کلی حرف دارم:
۵ ماه از ورودم به نیما گذشت....روزهای خوب و بد زیادی داشتم.با کلی خاطرات زشتو قشنگ....دلتنگیا....رفاقتها....نامردیا.......
میدونید؟من الان حس میکنم یه دنیا تجربه دارم....چیزایی ار هم کلاسیا دیدم که فهمیدم دنیا و آدماش چقدر نامردن.کسایی که سنگ پاکی به سینه میزدن و بعدش میفهمید هر روز با یکی....واسه همین بود که دلو دماغ نوشتن نداشتم....بگذریم
امروز اومدم مطالبمو خوندم فهمیدم چقدر خام بودم....استاد صیفی عزیز استاد ترسیم فنی....من اون موقع خیلی بد حرف زدم ولی الان فهمیدم که دلیل سخت گیریاتون چی بود....رفتارتون رو هم دلیلشو فهمیدم...من خیلی چیزا ازتون یاد گرفتم و واسه همه زحماتتون ازتون تشکر میکنم و امیدوارم منو ببخشید...البته اینو بگم استادایی که فکر میکردم خوبن همشون تو زرد از آب در اومدن....نمونش یه بنده خدایی از استادامون که نمرمونو هنوز که الان باید انتخاب واحد داریم نداده و هیچکس نمیدونه چه کنه....فقط میتونم بگم آقای فلانی براتون متاسفم.راستی امروز که انتخاب واحده سایت دانشگاه خرابه.واسه اون مجموعه هم متاسفم
دوستان من از اول مهر مجددا نوشتنو شروع میکنم.تا اون مقع یا علی
منتظر باشید...
از تمامی دوستانی که هر چی از دهنشون در اومد واسم نوشتن و خصوصی ارسال کردن متاسفم و البته خوشحال چون ظاهرا خیلیا دارن میسوزن از حرص
ظاهرا اینا ضریب هوشی پایینی دارن(انجمنیا رو میگم)یا شایدم آلزایمر دارن این آخرین پیامشونه:چ
یه سعید نامی گفت همکاری می کنه ولی غیبش زد(خب مگه من مقصرم؟حتما پشیمون شده حال نکرده همکاری کنه)
گذشت تا اینکه شما اون پیغام و نوشتید که من قصد دارم شما رو گول بزنم؟؟؟!!(من همینطوری دیوانه ام اومدم الکی گفتم میخوای منو گول بزنی؟حضرت عالی اومدی گفتی بیا انجمن همکاری من گفتم خودتی....نگفتم؟)
در جوابتون منم گفتم این موضوع خنده داره چون طرف صحبت من در اون دعوت همه بودن و شما یه جوری برخورد کردی که انگار من شخصا اون پیغام رو برای شما فرستادم.(آره اتفاقا دقیقا اومدی اینجا و واسم پیام گذاشتی که بیا انجمن)
در نهایت شما این مطلب رو نوشتی و مثلا روشنگری کردی و کلی شاخ و شونه کشیدی و من بازم کلی خندیدم.(آره همه باید بدونن چه آدمایی هستین)
1.جز این چیزای که گفتم اگه پیغام دیگه ای از طرف من یا هرکسی به عنوان انجمن به شما داده شده از طرف من و انجمن نبوده .(تکذیب میکنی آقای زرنگ نه؟(
2.خیلی راحت به اینو اون بدون فک کردن تهمت میزنی(همه میدونن درست میگم و تهمت نیست)
4.جدای این حرف ها با گفتن اینکه من یه چیزی میدونم و شما نمیدونی خواستم امتحانت کنم که میتونی یه حرفی و تو دلت نگه داری که نتونستی.
(کدوم حرف؟حالت خوبه؟)
5.سابقه من معلومه از هر کسی دلتون میخواد می تونین بپرسین. اباعی هم ندارم
(شما ها از هیچکس نمیترسین.....نبایدم بترسین)
دوستان اینم تمام جوابای من و حرفای ایشون بود.....اومدن واسه من پیام گذاشتن که بیا بعد میگن تو خودت خودتو دعوت کردی و ما نذاشتیم و....
قضاوت با شما.تا هفته ی دیگه مواظب خودتون باشید![]()
چطورید؟حالتون خوبه؟بدون هیچ حرفی مستقیم میریم سراغ اخبار:
این هفته هفته ی نسبتا آرومی برای دانشگاه بود و اتفاق خاصی نیفتاد ولی یک اتفاق خوب در این هفته تحویل کارتهای دانشجویی به دانشجوهایی جدید الورود بود که جای تقدیر داره...هرچند دیر بود ولی ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه هست.
اما کماکان مشکلات دیر شروع شدن کلاسها اون هم با تاخیر ۱ ساعته پا بر جاست و از همه مهم تر ما هنوز استاد طراحی جبرانی رو زیارت نکردیم.خیلی جالبه چون چیزی حدود ۵ جلسه هست که میگذره و ما ایشون رو ندیدیم...یکی میگه استاد عوض شده یکی میگه اشتباهی یه ساعت دیگه میاد یکی میگه برنامه ی ما اشتباهه و ساعتش جا به جا زده شده....ما که نفهمیدیم داستان چیه ولی هرچی که هست امیدوارم این آقا یا خانوم رو زودتر زیارت کنیم چون تا همین الان هم حسابی عقبیم و معلوم نیست وقتی بیاد چه بلایی میخواد سرمون بیاره چون احتمال میره با چند جلسه ی جبرانی حسابی از خجالتمون در بیاد و ما هم باید احتمالا دیگه خونه نریم و بریم قهوه خونه ی آقا مهدی شبا بخوابیم چون حتما باید با این کثرت کلاسها نزدیک دانشگاه باشیم...!!!!
استاد سیفی هم که یه تنه داره میتازه و با آخرین رکورد کار در منزل یعنی ۲۱ برش و نما و .....در دانشگاه نیما آقایی میکنه.ایشون ظاهرا کمر به هلاک کردن بچه ها بسته.واقعا وقتی از این آقا حرف میزنم از اینکه شاگردشم شرم میکنم...یادمون باشه یه نماینده از گینس بیاریم چون ایشون میخواد رکورد بزنه.
راستی گفته بودممیخواستن گیرم بندازن:
در قسمت نظرات پست قبلی که برین نظر رو بخونین همه چی دستگیرتون میشه.این آقا یا خانوم اومده پیشنهاد داده که برم انجمن توی دانشگاه واسه ی همکاری با وبلاگ دانشگاه خودمو معرفی کنم.من بهش گفتم خیلی زرنگی این کلک ها قدیمی شده این جواب رو گذاشته:
اولا من جا خوردم که شما خودت و دعوت میکنی به همکاری با انجمن.
دوما . شما که هنوز نیومدی.کاری نکردی باز اون سلام نیمای بدبخت و بگی آره .
سوما شما زرنگ. ما ساده.
چارما .بچه هایی که الان دارن با ما همکاری میکنن مگه اومدن گفتن آقا من همونیم که فلان بلاگ و مینوشتم؟
پنجما . سوای این بحث ها اتفاقی که بین من و شما افتاده الان خیلی مضحکه مثه دو روی یه سکه. چیزی هست که شما نمیدونی و من میدونم و از این بابت خندم میگیره. حیف که نمیشه گفت.
موفق باشی.
این جوابشون خیلی خنده دار و مبتدیانه هست....واقعا برای دانشگاه متاسفم که امثال این آدما دارن توش میچرخن.....به من میگه شما خودتو دعوت میکنی!!!!آخه شما چقدر مخواین مسخره بازی در بیارین....اینا اومدن واسه من پیام گذاشتن که بیا انجمن بعدش اینو میگن که ما نگفتیم.
قسمت دوم اینه که میگن مگه بچه های دیگه گفتن.....من یه سوال دارم.الان غیر من و سلام نیما شما اگه ۵ تا وبلاگ نام بردید که درباره ی نیما مینویسن من خودمو تحویل میدم.تمام کسانی هم که به اون مثلا انجمن همکاری میکنن از خودشونن....اینا خواستن منو بکشن انجمن بعد تحویل بدن دیدن نه ما زرنگ تر از ایناییم.
میگه ما چیزی هست که شما نمیدونی....اتفاقا باید بگم شما مثل کبک کله خودتو کردی زیر برف هیچی نمیدونی ما از شما بهتر میدونیم....چون ۲ روز زودتر از ما اومدی همه چی میدونی ما هیچی نمیدونیم نه؟
نکنید این کارارو...شما اگه ختمین ما سالگردیم....برین دنبال گردو بازیتون....زیاد هم زیر دستو پام باشین یه جور لگدتون میکنم که دیگه هوس این کارا رو نکنید.
دوستان ببخشید من تند حرف زدم بلاخره باید حساب کار دستشون بیاد...من همه چیو گفتم حالا شما قضاوت کنید....
تا هفته ی بعد مواظب خودتون باشید....
اااااااااااااااااااا راستی جای سلف عوض شد و بهتر که نشد هیچ بدترم شد![]()
خوبید؟من هم خوبم...اول از همه باید از همه ی دوستان به خاطر این تاخیر طولانی مدت عذرخواهی کنم.دلیل این وقفه مشکلات شخصی بود که حتی به من وقت این رو نداد تا بیام و بهتون خبر آپدیت با تاخیر طولانیه وبلاگ رو بدم...درسته اشتباه بود کارم ولی خوب امیدوارم به من حق بدید که به هر حال برای هر کدوم ما شاید مشکلات تین چنینی پیش بیاد و نکته ی دوم اینکه خیلی دیر شده ولی من سال نو رو به همه ی شما دوستان تبریک میگم.
راستی توی این مدت خواستن منو دام بندازن ولی نتونستن انشالله اگه شد توی پست های بعدی واستون توضیح میدم.
راستی وبلاگ از این به بعد هر هفته جمعه آپ خواهد شد.
دلم گرفته
....خیلی هم گرفته
....نمیدونم چیکار کنم؟نمیدونم چه جوری...![]()
بگذریم.امروز فقط چون نمیخواستم زیر حرفم زده باشم و آپ رو به تاخیر بندازم اومدم.از این به بعد مطالب وبلاگ در هر آپ ۲ بخش میشه:
بخش اول شامل اخبار و اتفاقات دانشگاه در هفته ی گذشته و بخش دوم شامل اتفاقات کلاس خودمون که ورودی های جدید معماری هستیم.
اخبار دانشگاه:
این هفته هفته ی عجیب غریبی بود....یکی از تاسف بار ترین اتفاقات درگیری خانوم یا خانومایی(به گفته ی شاهدان عینی چون من در صحنه نبودم)با یک آقا بود که ظاهرا به حدی شدید بوده که در آستانه ی اخراج قرار گرفتن و جالب تر اینه که دوستان گفتن خانوم ضارب با یه زنجیر!!!!به جون این آقا تو سلف افتاده
و این درگیری تو سلف دانشگاه بوده.از همه معذرت میخوام اینو میگم ولی ظاهرا یه عده فکر میکنن دانشگاه چاله میدانه و با ..... اشتباه گرفتنش...هم برای دانشگاه متاسفم و هم برای این اوباش...
یکی دیگه از اتفاقات که اتفاقا توی اون صحنه هم حاضر نبودم و بعدش رسیدم تصادف یک موتور با یک پراید جلوی دانشگاه در روز یکشنبه بود که واقعا وحشتناک و شدید بود امیدوارم که اون راننده الان در قید حیات باشه!؟![]()
اما یه اتفاق جالب که عصر دوشنبه حین کلاس فیزیک افتاد صدای دو انفجار مهیب بود که در نهایت هم هیچ کس نفهمید این صداهای شبیه به نفخ صور از کجا بود....
و اما اینو هم باید گفت که با وجود ۲ هفته از شروع کلاس ها هنوز به ما کارت غذا رو ندادن و ما باید هر روز املت
بخوریم.نمیدونم اگه این شبهای محمود آباد و آقا مهدی نبودن ما بایدچیکار میکردیم.شانس بیاریم کبدمون رو در راه کسب علم توی این فوق دانشگاه ندیم...حالا اگه غذا رو هم بدن شما فکر میکنین میشه تو سلف خورد؟باید بگم میزهای سلف لجن بسته و حال آدمو بهم میزنه
.من نمیدونم به این کارمندای سلف حقوق چیو میدن.یه دستمال خیس کشیدن اینقدر سخته؟؟؟
اما اخبار کلاس:![]()
شنبه روز خوبی بود...استاد فتاحی استادی خوش رو بودن و فکر میکنم تا آخر ترم از حضور تو کلاس ایشون لذت ببریم.اسمشون رو هم بردم تا همه بدونن که ایشون استاد نمونه ای هستند هر چند حتما به تعریف من نیاز نیست....بعد از کمی صحبت درباره ی هندسه ی ترسیمی کلاس رو تعطیل کردن...اما ایشون ۲ تا کتاب معرفی کردن که متاسفانه هیچکس تا این لحظه موفق به پیدا کردنش نشده که این شاید نظر بچه ها رو در مورد ایشون یه مقدار تغییر بده اما من همه ی اینا رو گفتم تا برسیم به استاد......در درس ترسیم فنی...واقعا نمیدونم چی درباره ی این آقا بگم
...به محض ورود تا دید ما وسیله نداریم بعد از صحبت تا ساعت ۱۰ حکم کرد که بریم خط کش بخریم و نقشه بکشیم که این عمل در ابتدا با واکنش آقای مورینیو مواجه شد...راستی در گیری لفظی آقای مورینیو با بزرگ خانوم کوچک سر ترسیم تایتل که تا این خانوم رفت تایتل رو رو تخته کشید آقای مورینیو زد تو برجکش و نزدیک بود دعوا بشه.همه ی کلاس هم میدونن این دوتا چشم دیدن همو ندارن....با این حال خط کش تهیه شد و این آقای مثلا محترم مارو تا ۴ رو صندلی میخ کرد و گفت بکشید و تازه گفت نمرش هم ثبت میشه....یکی نیست به این آدم عقده ای بگه ما با اون همه ........هیچی اصلا ولش کن.
کلاس عصرمونم برگذار نشد و خانوما در اقدامی هماهنگ مشت محکمی بر دهان بی نظمی در تشکیل کلاس زده و رفتند و آقایان به سر کردگی آقای مورینیو که لیدرشونه بعد از اسم فامیل کلاس رو ترک کردن.
۲ شنبه هم با سه استاد گل(محمدیان.یوسفی و احمدی پور)کالس داشتیم که اتفاق خاصی تو این کلاسا نیفتاد فقط کلاس زبان به دلیل کپی کردن از روی دست آقای ..... همه بلبل شده بودن تو حل تمرینا...آقای یوسفی هم که خیلی خوب بود کلاسشون ....خیلی خوش رو هستنا ولی هیچکی چیزی تو کلاسشون نفهمید.![]()
سه شنبه هم در مجموع بد نبود استاد ریاضیمون همچین تعریفی نداره
ولی کلاسای فیزیک و ریاضیو زبان چون همه با هم هستیم خیلی جو بدی داره حداقل واسه بچه های کلاس ما چه پسر چه دختر بده چون چند تا نخاله هست که همه جو رو بهم میریزن واسه همین یکیشون با یکی دیگه شوخی کرد سر کلاس و طرف بعد کلاس یکی از این نخاله ها رو کشید کنار و محترمانه تهدید کرد که حواسش به خودش باشه....
این بود تمامی داستانهای ما تو این هفته.تا هفته ی دیگه همین موقع همین جا خداحافظ![]()
خوبید؟بهتون خوش میگذره؟
این هفته که گذشت هفته ی جالبی بود.پر از اتفاقات خوب و بد و عجیب و غریب...پس گزیده ای از اتفاقات رو براتون میگم:
یک شنبه:
بلاخره با هزار سلام و صلوات روز ۱ شنبه برنامه ی کلاسا رو دادن
و عده ی کثیری از دانشجو های کشور رو از بلا تکلیفی نجات دادن(از تعداد واحد و اشکالات مربوط به ساعت های بد کلاسا می گذریم).
گفتن برید کارگاه فلان ولی ما که به همراه تعدادی از دوستان جدیدم(سلام)رفتیم دیدیم بازار شامه تا اینکه کارگاه واسه همین کلاسی هم برگزار نشد و وقت گرانبهای ما تا لنگ ظهر به گز کردن ساحل و خیابونای محمود آباد و... گذشت و بعدشم رفتیم منزل.
دوشنبه:
تعطیل بود خبری نبود.![]()
سه شنبه:
سه شنبه رو خودم روز کذایی نامگذاری کردم چون واسم بدشانسی داشت حالا بگذریم چی بود.ریاضیمون که مزخرف گذشت ۴ تا مجموعه گفت نوشتیم هفته دیگه میخواد کوییز بگیره...آخه یکی نیس بگه استاد بزار برسی بعد کوییز بگیر ما ۵ ماه خوردیم خوابیدیم
تا روشن کنیم مغزمون رو ۵ ماه طول میکشه.ولی زبان خوب بود هرچند استاد
(اسم نمیبرم)یه کتاب از کتابای تالیف خودشو فرو کرد تو پاچه ما ولی آدم جالبی به نظر می رسید.کلاس هم با جو دوستانه ای برگزار شد و در پایان هم طی صدور بیانیه ای استاد
اعلام کردن که زبان از این به بعد دوشنبه برگزار میشه.
چهار شنبه و پنج شنبه و جمعه:
این سه روز کاملا گذشت....همینطوری الکی خوردم و خوابیدم تا فردا بریم دانشگاه با ماجرا ها و داستان های جدید و هزاران سوژه آشنا بشیم.![]()
این هفته هم تلاش کردم از حالت انتقادی وبلاگو بیارم بیرون هرچند میشد روی ساعت کلاسا حسابی بحث کرد ولی اینم میشه گذاشت به حساب پر بودن وقت اساتید.انشالله هفته دیگه که خواستم آپ کنم اگه سوژه ی خاصی تو دانشگاه باشه واستون عکسش رو هم میزارم.شاید آپ این هفته یه کم خشک و خالی بوده شما ببخشید.
همکلاسی های من و همه ی دوستان-اگه پیامی گذاشتید اسم اصلیتون رو ننویسید.
تا هفته ی دیگه![]()
اول از همه باید از همه ی دوستانی که به من سر میزنن تشکر کنم آمار وبلاگ هم حسابی رفته بالا و این نشون میده که راهی که دارم میرم درسته.
راستی اون اطلاعیه ای هم که زدم یکی دو نفر اعلام آمادگی کردن ولی بعدا پشیمون شدن و خبری تا به امروز ازشون نیست.ولی هنوز اگه کسی باز هم مایل بود بهم اطلاع بده تا همکاری کنیم.
مطلب بعدی اینکه با تمام حرف و حدیث هایی که درباره ی شروع کلاسا بود فردا باید برم دانشگاه برای دریافت فرم انتخاب واحد و تقدیم چند دسته پول ناقابل به دانشگاه واسه همین این آپ رو ۱ روز زودتر گذاشتم و عنوان شمارش معکوس هم واسه همین گذاشتم واسه این پست چون دیگه کم کم تو این یکی دو روز کلاسا شروع میشه و ما از بلاتکلیفی در میایم.
مطلب بعدی اینکه چون خیلی بهم گفتن همش انتقاد نکن گفتم امروز رو آتش بس اعلام کنم و یه مطلب درباره ی محمود آباد پیدا کردم که میزارمش توی ادامه ی مطلب تا بخونید شاید خیلی از ما ندونیم شهری که قراره ۲ سال از عمرمون رو توش باشیم چه جور جایی هست.
خیلی حرف زدم ولی اینو بگم که چت باکسی که گذاشتم برای شماست و حرف و سوال و انتقاد و پیشنهادی اگه دارید اونجا بزنید منم جوابتون رو میدم یا میتونید ایمیل nimauniversity@yahoo.com رو به لیست آی دی خودتون اضافه کنید و حرفی دارید بزنید(این ایمیل رو امروز راه انداختم)منم با کمال میل جواب میدم.نظر سنجی رو هم یادتون نره.
اول از همه باید بگم که این پست یک اطلاعیه هست و برای اطلاع شما و پست اصلی یا آپدیت وبلاگ به صورت هفتگی و یک هفته یعد از ثبت آخرین پست صورت میگیره.
امروز داشتم به این فکر می کردم که این وبلاگ وقتی برای دانشگاه نیماست و متعلق به همه ی بچه هاشه پس چرا خود بچه ها در اداره ی این وبلاگ سهمی نداشته باشن؟
پس اینجا اعلام میکنم که اگه از بچه های دانشگاه چه ورودی های جدید و چه قدیمیها اگه دوست دارین که به عنوان نویسنده تو ای وب شرکت کنین اسم و ایمیل و اگه وب هم دارین آدرس وبتونو هم بزارید تا در اولین فرصت ترتیب عضویتتون رو بدم.
در ضمن باید نویسنده فقط از دانشگاه و مسائل داخلش یا رشتش بنویسه و این ریتم وبلاگ حفظ بشه.
راستی نظرتون رو خصوصی بزارید که یه وقت حراست و .... از مشخصات شما مطلع نباشن.
در ضمن با کلی تلاش چت باکس رو هم راه انداختم تا شما راحت تر حرفاتونو بزنید.
منتظرتونم![]()
من هرچي ميخوام انتقادي ننويسم نميشه يعني امروز هم به گفته ي مشاورم در اداره ي اين وب تصميم گرفته بودم يه پست ديگه اي بذارم ولي نميذارن.
من نميدونم تقويم ما اشتباهه شايد.آخه ظاهرا هنوز ۲۳ بهمن نشده كه ما برنامه ي كلاسامون رو از سايت وزين و پربار و البته تكميل دانشگاه(زياده گويي از ارزشش كم ميكنه) بگيريم و تكليفمون رو بدونيم كه بايد چيكار كنيم.اون از اون تاريخ ۱۷ و ۱۸ بهمن كه گفتن بياين انتخاب واحد اينم از اين ۲۳ بهمن كه هنوز نرسيده.شايد آقاي ي.م مدير سايت دانشگاه اصلا يادش رفته.حالا اينا بخوره تو فرق سر من حداقل يه عذر خواهي هم نميزنن تو سايت بگن كه به تاريخ اونا كي ما بريم تو سايت برنامه كلاسا رو بگيريم.آقا يه ذره انصاف داشته باشين بد نيستا...اصلا ما بلد نيستيم تقويم بخونيم تقويمامون اشتباهه شما يه نسخه از تقويم تاليفيه خودتونو بزارين رو سايت ما دانلود كنيم ببينيم ۲۳ بهمن به تاريخ ما كي در مياد.يا شايد منظورشون اين بوده كه جاده هراز ۲۳تا بهمن در ۲۳ بهمن مياد كه ما نريم...با اين حال حتما يه نسخه از تقويمتونو واسمون بزاريد آقاي( ي.م) والا دعات ميكنيم ثواب داره.
راستي امروز چندمه؟؟؟![]()
***پست بعدي هفته ي بعد***
از کجا بگم
؟از چی بگم؟دردمو به کی بگم؟واقعا این درسته؟بعد میگن انتقاد نکنین
...آخه مگه شما میذارین؟این چه وضعشه؟از ۱ ماه پیش تو سایت دانشگاه میزنن ثبت نام ورودیهای جدید ۱۷ و ۱۸ همین ماه.ما هم زنگ میزنیم میگیم ما ثبت نام کردیم دوباره چرا زدین ثبت نام میگن انتخاب واحده شما بیاین.بعد دوباره میگن شنبه بیاین...
آخه مگه نگفتین ۱۷ و ۱۸ بهمن؟ خوشتون میاد مردومو بزارین سر کار؟جالبه جوابمونم درست حسابی نمیدن...بعدشم که زنگ میزنیم هیچکس گوشی رو بر نمیداره...اگه نمیخواین بردارین خوب خط تلفن واسه چی گرفتین؟دکوریه؟
حالا جالب اینجاس دیروز زدن تو سایت که انتخاب واحد از ۲۳ بهمن شروع میشه. آخه چرا زودتر نزدین؟.جالب تر داستان میدونین کجاست؟زدن انتخاب واحد رشته ها بعد حسابداری رو زدن حساب رسی و نقشه کشی معماری رو زدن نقشه کشی ساختمان...خب چرا اسم اختراع میکنین؟اصلا این واقعا نقشه کشی معماریه؟نکنه اصلا نقشه کشی معماری ندارین؟![]()
***پست بعدی هفته ی دیگه رو وبلاگ قرار میگیره
اول از همه میخوام از دوستانی که اومدن به وبلاگم و لطف داشتن آمار بازدید کننده ها هم نشون میده که وبلاگ داره کم کم مخاطباشو پیدا میکنه
...
از این حرفها که بگذریم تو این چند روز به وبلاگ دوستان عزیزم(یکی مثل تو و قلی) رفتم و تمام مطالبشونو از زمانی که وبلاگشونو راه انداختن تا آخرین پست خوندم چون میدونستم از مطالبشون خیلی چیزا دستگیرم میشه و در حال حاضر همه چی از دانشگاه میدونم.بعد از خوندنش واقعا عصبانی شدم
میدونید چرا؟مثلا توی یه پست نوشته شده بود که دانشگاه بیانیه داده که به سفره خونه ی شبهای محمود آباد بغل دانشگاه نباید رفت
.سوال من اینه:
شما واسه دانشجو چی فراهم کردین که وقت خالیشو پر کنه؟حیاط بزرگ
؟سایت مجهز
؟کتابخونه ی لوکس؟چی فراهم کردین؟اصلا مگه خارج از دانشگاه به شما ارتباطی داره؟مگه دانشجوها رو تو قبر شما میذارن؟اصلا مگه شبهای محمود آباد چه مشکلی داره؟کشیدن قلیان جرمه یا خوردن غذا؟چرا نمیخواین از این چیزای سطحی بگذرین و به فکر رفع کمبود های دانشگاه باشین؟![]()
یا مثلا تو یکی از پستها بیانیه ی دانشگاه رو زده بودن که بچه ها نباید برن بیرون....آخه شما داروغه اید
؟میرن بیرون هرچی شد با خودشون.به جای این چیزا بهتر نیست فکر اون ساختمون باشید که چند ساله عکس زیر دانشگاه زدین ولی هنوز به مرحله ی اجرا هم نرسیده...
واقعا دلم پره.اون دانشگاه هزاران مشکل داره البته نه فقط دانشگاه ما بلکه همشون دارن ولی خوب به جای پرداختن به این چیزای عبث و بیهوده بهتر نیست فکر رفع عیوب باشید؟
چرا انتقاد پذیر نیستید؟به جای اینکه برای سر (یکی مثل تو و قلی)به جرم انتقاد که سازنده هم هست جایزه بذارید سعی کنید از حرفاشون استفاده کنید نه اینکه کاری کنید توی مملکتی که به گفته ی شما آزادی بیان توش هست نتونن خودشونو معرفی کنند.
با این حال میخوام از همین جا بگم که هدف نه تخریبه نه توهین و نه چیز دیگه فقط و فقط و فقط انتقاد سازنده در کنار انعکاس نکات مثبت دانشگاه در این وب هست و امیدوارم دانشگاهمون هر روز و هر روز بهتر بشه.
***هم دانشگاهیها اگه اینجا اومدن حتما نظرشونو بگن تا منم بدونم
***ای وب احتمالا تا بعد از ثبت نام دانشگاه که ۱۷ و ۱۸ همین ماه هست به روز میشه و بعد از ثبت نام فکر کنم حسابی سوژه از دانشگاه بدست بیارم و میام می نویسم ولی من همیشه سر میزنم و نظراتتونو میخونم.
سلام :
امروز که مثل همیشه داشتم در این دهکده ی جهانی میگشتم به یادم افتاد که سری به وب سایت دانشگاه بزنم.خلاصه رفتم و چند ثانیه شکیبا بودم
تا سایت باز شد و در کمال تعجب
دیدم که تاریخ ثبت نام دوره ی کاردانی ورودی های جدید رو در سایت قرار دادن و جالب تر اینکه بلافاصله به وبلاگ خودم اومدم و دیدم که واسم پیغام گذاشتن که انتقادت جواب داده.
واقعیت از این قضیه خیلی خوشحالم شاید به خاطر انتقاد من هم نبوده باشه که این حرکت مثبت صورت گرفته ولی به هر حال به هر دلیلی هم که بوده اتفاق مثبتی بوده
و از اونجایی که من هدفم فقط انتقاد نیست و نکات مثبت رو هم خواهم گفت حیف بود که از این موضوع بی تفاوت بگذرم واسه همین این اتفاق رو به فال نیک گرفته و از مسئول سایت دانشگاه به نوبه ی خودم تشکر میکنم.
**ثبت نام دانشجویان جدید ورودی فنی و حرفه ای مقطع کاردانی 17 و 18 بهمن ماه می باشد.**
امروز میخوام درباره ی سایت دانشگاه بگم که حسابی حرص من و شاید خیلی های دیگه رو در آورده باشه.سایت دانشگاه در اولین اشکالش در بدو ورود بازدید کننده با این سرعت بالایی هم که اینترنت تو ایران داره!!!!به سختی بارگذاری میشه و فکر میکنم به جای پیغام شکیبا باشید وب سایت دانشگاه باید پیغام خیلی شکیبا باشید رو بذارند.اشکال بعدی هم اینه که سایت تقریبا هیچ چیزی که آدمو راهنمایی کنه توش وجود نداره و مثلا منه بیچاره که قراره این ماه برم سر کلاس نمیدونم تاریخ شروع کلاس کی هست و تلفن هم که قربونش برم هر روز میگن فردا زنگ بزن.بهتره حداقل حالا که سایتی وجود داره یه زحمتی بکشن و تاریخ کلاس که لازم ترین چیزه رو تو سایت قید کنند.اما جالب ترین چیز در سایت تصویر روزه که از مهرماه که من تو دانشگاه قبول شدم و سایت رو دیدم تا الان ۱ تصویره و این یه مقدار اذیت کنندس.و فکر میکنم در آخر فرمتی که برای برنامه ی کلاس ها گذاشتن تا دانلود کنی فرمت تازه ای باشه چون تا حالا اسمشو نشنیده بودم و باید برنامشو دانلود کنی تا بخونیشون.
من فکر میکنم اگه فرد یا افرادی که هاستینگ سایت رو به عهده دارن با یه کم سلیقه و حوصله بتونن این مشکلاتو رفع کنن تا سایت تبدیل به یه سایت شکیل و در حد یه دانشگاه بشه حتی به نظر من میشه هاستینگ رو به دانشجویان دانشگاه داد و من مطمئن هستم که میتونن به بهترین نحو و بدون هیچ چشم داشت چه مالی و چه غیره سایت رو یه سرو سامانی بهش بدن...به هر حال اینها اشکالات بزرگی نیست ولی چه خوبه که اینها هم رفع بشه تا امثال من کاملا راضی باشن و مشکلی پیش نیاد.
به هر ترتیب من نظرم رو گفتم شاید خیلی ها با من هم عقیده باشند....اما همه ی حرفا فقط واسه ی رفع اشکالات و بهتر شدن امکانات دانشگاه هست و هیچ غرضی هم نیست.
***سایت دانشگاه نیما در قسمت پیوند های وبلاگ قرار گرفته***